تبليغاتX
بچه های ریاضی پیام نور اهواز
سلام دوست عزیز

        به وبلاگ خودت خوش آمدی....

 این وبلاگ یه وبلاگ ریاضیه....امیدوارم که از ریاضی فراری نباشید

توی این وبلاگ سعی شده که از هر قسمت این علم گسترده یه شاخه چیده شه

برای اینکه بهتر از محتویات این وبلاگ مطلع بشید یه نگاه به سمت راست صفحه

(قسمت آرشیو موضوعی)بندازید

خوشحال میشم برای هر موضوعی که میبینید نظر بذاریدو برای هرچه بهتر شدن این

 وبلاگ کمکم کنید

ازتون ممنونم..... 

+ نوشته شده توسط محمد الباجی در پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390 و ساعت 22:54 |
۱- بازه ی بسته ی  [0,1] را در نظر بگیرید.حال یک سوم میانی آن یعنی (1/2,2/3) را حذف کنید. پس الان دو بازه ی بسته داریم [0,1/3] و [2/3,1]. حال یک سوم میانی این دو بازه را هم حذف کنید. حاصل چهار بازه ی بسته ی [0,1/9] ، [2/9,1/3] ، [2/3,7/9] و
[8/9,1] است. اگر روند حذف یک سوم های میانی را تا بینهایت ادامه دهیم به مجموعه ای می رسیم که مجموعه ی کانتور نامیده می شود و در سال 1883 توسط ریاضی دان آلمانی، جرج کانتور معرفی شد. این مجموعه دارای خواص عجیبیست که در ادامه به این خواص خواهیم پرداخت.

2- طول بازه هایی که حذف کرده ایم چقدر است؟ اول بازه ای بطول 1/3 را برداشتیم، بعد دو بازه بطول 1/9 ، سپس چهار بازه بطول 1/27 و به همین ترتیب در مرحله ی n ام
2^(n-1) بازه بطول 1/(3^n) را حذف کرده ایم. مجموع طول تمام بازه های حذف شده، یک سری هندسی با جمله ی اول 1/3 و قدرنسبت 2/3 می سازد پس طول بازه های حذف شده برابر است با جمله ی اول سری، تقسیم بر "یک منهای قدرنسبت" یعنی یک!!! یعنی ما از بازه ی [0,1] به اندازه کل طول آن، بازه حذف کرده ایم، اما هنوز نقاطی باقی مانده اند!!! نقاطی مثل صفر، یک، یک سوم، دو سوم و بطور کلی ابتدا و انتهای بازه های حذف شده،هیچ گاه حذف نمی شوند.

 

3- خاصیت عجیب تر آنکه، تعداد نقاط مجوعه ی کانتور دقیقا با تعداد نقاط بازه ی [0,1] مساویست!!! برای اثبات این مسئله باید تابعی یک به یک و پوشا بین نقاط مجموعه ی کانتور و بازه ی [0,1] بسازیم.برای این کار در هر مرحله از ساخت مجموعه ی کانتور عددی را به بازه های باقی مانده نسبت می دهیم. در مرحله ی اول به بازه ی [0,1/3] عدد 0.0 و به بازه ی  [2/3,1] عدد 0.2 را نسبت می دهیم. در مرحله ی بعد به [0,1/9] عدد 0.00 ، به [2/9,1/3] عدد 0.02، به [2/3,7/9] عدد 0.20 و به [8/9,1] عدد 0.22 را نظیر می کنیم.با ادامه ی این روند مجموعه ی کانتور شامل تمام اعداد به فرم
0.a-1 a-2 … a-n … است که a-n ها یا صفرند یا دو. حال اگر تمام اعداد بازه ی [0,1] را در مبنای دو نمایش دهیم، این بازه شامل تمام اعداد به فرم  0.a-1 a-2 … a-n … است که a-n ها یا صفرند یا یک. حال ساختن تابعی یک به یک و پوشایی که مجموعه ی کانتور و بازه ی [0,1] را به هم نظیر کند کار ساده ایست.

 

4- عجیبست!!! مجموعه ی کانتور، زیر مجموعه ی [0,1] است اما تعداد نقاطش با [0,1] برابر است!!! مشابه این موضوع را میتوان جاهای دیگر هم مشاهده کرد مثلا تعداد اعداد طبیعیN={1,2,…} با تعداد اعداد صحیح  Z={…,-2,-1, 0,1,2,…} برابر است!!! ظاهرا تعداد اعداد صحیح (بجز صفر) دو برابر تعداد اعداد طبیعی است چرا که به ازای هر عدد n در N اعداد n و –n در Z وجود دارند اما برابر بودن تعداد اعضا به معنای دقیق ریاضی، همان مسئله ی وجود تابع یک به یک و پوشا بین N و Z است. کافیست تابعی بسازیم که 1 را به 0،  2 را به 1،  3 را به -1،  4 را به 2،  5 را به -2 و ... و  2n را به n و 2n+1 را به –n نظیر کند. این تابع یک به یک و پوشاست پس تعداد اعداد صحیح (بجز صفر) برخلاف آنچه به نظر می رسد دو برابر اعداد طبیعی نیست. این خواص عجیب بخاطر اینست که تعداد اعضای این مجموعه ها(N و Z) متناهی نیست. وضعیت برای مجموعه ی کانتور و [0,1] هم مشابه است.

 

4- طول یک بازه ی دلخواه [a,b] برابر است با b-a . حال ببینیم طول مجموعه ی کانتور چقدر است. درمرحله ی اول ساخت آن، دو بازه ی [0,1/3] و [2/3,1] مجموعا دارای طول 2/3 هستند. در مرحله ی دوم، چهار بازه ی [0,1/9] ، [2/9,1/3] ، [2/3,7/9] و [8/9,1] روی هم رفته دارای طول 4/9 یا (2/3)^2 هستند و بطور کلی در مرحله n ام بازه های باقی مانده دارای طول (2/3)^n می باشند.چون مراحل ساخت مجموعه ی کانتور بینهایت بار است لذا طول مجموعه ی کانتور برابر است با 2/3 به توان بینهایت که چون 2/3 از یک کمتر است لذا به توان بینهایت برابر خواهد شد با صفر. پس طول مجموعه ی کانتور صفر است هر چند تعداد نقاطش با بازه ی [0,1] بطول یک، برابر می باشد!!!

 

5- مجموعه ی کانتور یک فراکتال است چرا که خاصیت اصلی فراکتال ها یعنی خود متشابهی را داراست پس طبیعتا همه ی خواص پیچیده و عجیب فراکتال ها را هم میتواند داشته باشد!!!  

6- اما سایر خواص این مجموعه ی عجیب که کمی تخصصی تر هستند و درکشان نیاز به پیش زمینه ی ریاضی بیشتری دارند.  متمم مجموعه ی کانتور، متشکلست از بینهایت مجموعه ی باز(همان مجموعه هایی که از [0,1] حذف کردیم) لذا متمم مجموعه ی کانتور مجموعه ایست باز، پس خود مجموعه ی کانتور بسته است. چون این مجموعه ی بسته، کراندار هم هست لذا در R فشرده است (طبق قضیه ی معروف هاینه بورل در آنالیز ریاضی) اما عجیبست که با وجود فشرده بودن هیچ جا چگال نیست اما در عین حال کامل (perfect) است!!! در واقع در بازه ای به شعاع اپسیلون (هر اپسیلون دلخواه) و مرکز x (عضوی از مجموعه ی کانتور) نقطه ای از مجموعه ی کانتور بجز x و همچنین نقطه ای خارج از مجموعه ی کانتور موجود است پس هر نقطه ی مجموعه ی کانتور تجمعی است اما هیچ نقطه ی آن درونی نیست. چون مجموعه ی کانتور بسته است و هر نقطه ی آن تجمعیست لذا کامل (perfect) است اما چون هیچ نقطه ی درونی ندارد، هیچ جا چگال نیست!!!

 

7- مجموعه کانتور نمونه ای از مجموعه های به ظاهر ساده اما پیچیده در دنیای ریاضیات است و نشان می دهد که درک شهودی چقدر میتواند در بررسی مسائل ناتوان باشد. آری در دنیای ریاضیات به چشمهایت هم نباید اطمینان کنی!!!

منبع:از وبلاگ آقای سعید ترابی

+ نوشته شده توسط محمد الباجی در سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 و ساعت 16:8 |
سال نو رو به همگی شما عزیزان تبریک میگم

امیدوارم همگی سال خوبی رو پیش رو داشته باشیم.....

+ نوشته شده توسط محمد الباجی در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 و ساعت 11:34 |
*اگه خونه تون دزد اومد و چماق نداشتید نگران نباشید ! یکی از کتابهای پیام نور رو بگیرید دستتون و …

*اگه خواستید فندق و گردو و …بشکنید و سنگ دور و برتون نبود میتونید از کتابهای پیام نور استفاده کنید!

*اگه خواستید میخی رو به دیوار بکوبید به جای چکش میتونید از کتابهای پیام نور استفاده کنید!

*برای سرمایه گذاری هم می توانید روی کتابهای پیام نور حساب ویژه ای باز کنید!!! دیگه چه دلیلی داره نیم سکه و ربع سکه بخرید؟! کتابهای پیام نور که هست!نرخ رشد قیمتش هم خیلی بیشتر از نرخ رشد قیمت سکه ست.مقایسه کنید…

*اگه مسابقه ای با موضوع خاصی داشتید،یه دونه کتاب پیام نور برای منبع کافیه!مثلا اگه مسابقه ی” تخصصی” ادبیات فارسی داشتید،کتاب فارسی “عمومی” دانشگاه پیام نور رو بگیرید و مطمئن باشید خارج از این کتاب سوالی نمیاد چون این کتاب کل ادبیات تاریخ ایران و جهان رو توی خودش داره!!!

*اگه میخواید ماشینتون رو توی سرپایینی پارک کنید به جای آجر میتونید کتاب پیام نور رو زیر چرخاش بذارید!

*یه وقت کتابهای پیام نور رو توی دریا نندازید!چون انقدر حجیم و سنگینه یه دفعه دیدید سونامی اومدا ! از ما گفتن بود…

*با کنار هم گذاشتن یه سری از کتابهای پیام نور هم میشه یه دیوار چین درست کرد!
. . .

منبع:اخبار پیام نور

+ نوشته شده توسط محمد الباجی در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 و ساعت 21:31 |

لطفا این مطلبو بخونیدو نظرتونو بگید.....

 

بازار کار دانش‌آموختگان رشته ریاضی محض چگونه است؟ 

 
 
خبر > اشتغال و كارآفريني  -
  هفته نامه فارغ التحصیلان: ریاضیات علم نظم است و موضوع آن یافتن، توصیف و درک نظمی است که در وضعیت‌های ظاهرا پیچیده‌ نهفته است. ابزارهای اصولی این علم‌، مفاهیمی‌اند که ما را قادر می‌سازند تا این نظم را توصیف کنیم. این علم پایه بسیاری از رشته‌های دانشگاهی است و به علاقممندان کمک می‌‌کند تا با بهره‌وری از آن دنیا را به سمت پیشرفت سوق دهند.

رشته ریاضی محض همان طور که از نامش برمی‌آید یکی از رشته‌هایی است که پایه و اساس بنای آن علم ریاضیات است. در سال‌های اخیر نام این رشته در میان دانشجویان بسیار شنیده می‌شود. هدف این شاخه از ریاضی، آموزش و پرورش متخصصان در علوم ریاضیات است. با این همه آنچه از دانشجویان و فارغ‌التحصیلان می‌شنویم چیزی جز مسائل و مشکلات تحصیل و عدم وجود بازار کار نیست.

 

فارغ‌التحصیلان ناراضی

جوانان ما تا پیش از ورود به دانشگاه رویای گذشتن از سد کنکور را در سر می‌پرورانند و آن‌هایی که اصطلاحا پشت کنکور مانده‌‌‌اند با حسرت به ‌دانشجویان نگاه می‌کنند اما گاهی حاصل این همه تلاش و تحصیل علم، بذری است که از آن جوانه‌ای نمی‌روید و زمین را سبز نمی‌کند. زهره فارغ‌التحصیل کارشناسی رشته ریاضی محض است. او 2 سال است که درسش را به پایان رسانده اما هنوز نتوانسته شغلی مرتبط با رشته‌اش پیدا کند و در حال حاضر به کارهای فرعی مشغول است. او با دلخوری می‌گوید: «‌من 2 سالی پشت کنکور بودم. ریاضی محض انتخاب من نبود رشته‌ای بود که قبول شدم. من علاقه‌ای به این رشته نداشتم. فکر می‌کنم اگر هم داشتم وضعم از این بهتر نمی‌شد. حتی اطلاعاتی هم از این رشته نداشتم. خانواده‌ام از ترس اینکه باز هم پشت کنکور بمانم به من فشار آوردند‌ و من مجبور شدم به خواسته آن‌ها تن بدهم. درس‌های دانشگاهی این قدر سخت بود که گاهی من سر کلاس هیچ چیز نمی‌فهمیدم. چهارسال زندگیم تحت فشار گذشت. اصولا یک فارغ‌التحصیل، کارشناسی ریاضی محض نباید امیدی به پیدا کردن کار داشته باشد. من در حال حاضر در یک شرکت تایپیستم واگر از روز اول می‌دانستم این رشته برای من کارایی ندارد در مقابل فشارهای خانواده‌ام کوتاه نمی‌آمدم‌».

سپیده نیز نظری مشابه با زهره دارد اما معتقد است، بلاخره می‌توان راه چاره‌ای جست. او می‌گوید: «‌من از دوران دبیرستان ریاضی‌ام خوب بود و این تصور بیشتر خانواده‌های ایرانی است که کسی که در ریاضی استعداد دارد حیف است برای تحصیل رشته دیگری را انتخاب کند. من از بچگی به زبان انگلیسی خیلی علاقه داشتم. بعد از اینکه با مخالفت خانواده مواجه شدم، اجبارا ریاضی محض خواندم و برای قبولی تلاشی هم نکردم و خیلی معمولی درس خواندم. درس‌ها مسلما سخت بود و نیاز به وقت، تمرکز و تمرین فراوان داشت، اما من در یادگیری مشکلی نداشتم. هم‌زمان زبانم را ادامه دادم و تافل گرفتم بعد از فارغ‌التحصیلی آگهی تدریس خصوصی ریاضی به تعدادی روزنامه دادم و چندتایی شاگرد پیدا کردم. من به تدریس علاقه داشتم و چون اکثر بچه‌ها، ریاضی را در دوران دبستان تا دبیرستان دوست ندارند سعی می کردم راه‌های تازه پیدا کنم. در حال حاضر زبان و ریاضی درس می‌دهم، و با وجود آنکه هنوز هم دلم می‌خواست در دانشگاه زبان و ادبیات انگلیسی می‌خواندم اما به ریاضی و آموزش آن علاقه دارم‌».

 

دوران دانشجویی، دوران سختی

ریاضی محض رشته‌ای است که به تمرین و ممارست زیادی احتیاج دارد و در واقع نمی‌توان با خیال راحت درس‌ها را برای شب امتحان روی هم تلنبار کرد و منتظر عواقب بد آن ‌شد. با این همه بیشتر این دانشجویان سخت‌کوش برای آینده شغلی خود نگرانند.

سمیرا سال دوم کارشناسی ریاضی محض را پشت سر می‌گذارد. نگرانی خود را این‌گونه عنوان می‌کند: «‌من خودم را خیلی در انتخاب رشته‌ام مقصر می‌دانم. من هیچ اطلاعاتی از این رشته نداشتم. الان متوجه شدم که اگر تصمیم داری در حد کارشناسی این رشته را ادامه دهی تنها باید به تدریس فکر کنی اگر خیلی شانس بیاوری به معلم خصوصی سرشناس تبدیل می‌شوی و راه دیگر استخدام آموزش و پرورش است که برای آن هم باید از هفت‌خان رستم گذشت.» نگین نیزکه تا فارغ‌التحصیلی چند ماهی فاصله دارد با عصبانیت می‌گوید: «‌چرا رشته‌ای که در آن کار نیست، به رشته‌های دانشگاهی اضافه می‌کنند. از طرفی هر بار یک اتفاق باعث رونق گرفتن رشته‌ای از رشته‌های دانشگاهی می‌شود. نمی‌توان برنامه‌ریزی کرد تا دیروز می‌گفتند ریاضی کاربردی فضای شغلی مناسب‌تری نسبت به ریاضی محض دارد، اما تازگی شنیدم دیگر قرار نیست رشته‌ای به نام کاربردی و محض به صورت مستقل وجود داشته باشد و می‌خواهند رشته‌ای به نام ریاضیات و کاربردهای آن به لیست رشته‌های ریاضی اضافه شود، با این وضع تکلیف ما کاملا روشن است. راستش را بخواهید اگر فرصت دیگری داشتم یکی از رشته‌های مهندسی را برای ادامه تحصیل ادامه می‌دادم‌».

نسرین نیز در تائید گفته سایر دوستانش می‌گوید: «‌ما خیلی سخت درس می‌خوانیم ریاضیات دانشجویان عمران در مقایسه با ریاضیاتی که ما در دانشگاه یاد می‌گیریم بچه‌بازی است در حالی که نهایتا فارغ‌التحصیل رشته عمران نام مهندس بر پیشانی‌اش می‌خورد و می‌تواند کاری درخور موقعیتش پیدا کند اما دانشجویان ریاضی محض با این همه تلاش باز هم به جایی نمی‌رسند مگر اینکه تا کارشناسی ارشد و دکتری بخوانند».

 

تفاوت ریاضی محض و ریاضی کاربردی

ریاضیات محض بیشتر به قضایا و استدلال‌ها، منطق موجود در آن‌ها و چگونگی اثباتشان می‌پردازد اما در ریاضیات کاربردی چگونه استفاده کردن و به کارگرفتن قضایا‌ آموزش داده می‌شود، به عبارت دیگر در این شاخه، کاربرد ریاضیات در مسائل موجود در جامعه بیان می‌‌شود. با توجه به تفاوت این 2 رشته گویا قرار است با ادغام این رشته‌ها در یکدیگر رشته‌ای جدید متولد شود که سرنوشت برگزیدگان آن نامعلوم است.

کاربرد ریاضی در علوم مختلف انکارناپذیر است. برای مثال مبحث آنالیز تابعی در مکانیک کوانتومی، کاربرد بسیار زیادی دارد یا در بیشتر رشته‌های مهندسی معادله «لاپ لاسی» که یک معادله ریاضی است، مورد استفاده قرار می‌گیرد. در کل باید گفت که همه صنایع، ‌زیر ساخت ریاضی دارند و به همین دلیل در همه مراکز صنعتی و تحقیقاتی دنیا، ریاضیدان‌ها در کنار مهندسان و دانشمندان سایر علوم حضوری فعالیت دارند و آنچه در نهایت ارائه می‌شود، نتیجه کار تیمی آن‌هاست. متاسفانه در حال حاضر به هر دلیلی فرصت شغلی مناسبی برای ریاضیدانان وجود ندارد، و بسیاری از دانشجویان و فارغ‌التحصیلان این رشته عمر خود را برباد رفته می‌بینند. بسیاری از این جوانان اگر آگاهی لازم را در مورد رشته انتخابی خود به دست می‌آورند امروز با این همه احساس پشیمانی دست و پنجه نرم نمی‌کردند اما به هر حال آنچه لازم است کلیه این دانشجویان و فارغ‌التحصیلان نسبت به آن به دیده مثبت نگرند، این است که توانایی و استعداد آن‌ها به هدر نرفته و هنوز هم می‌توانند با استفاده از توانمندی‌های خود راهی به آینده‌ای روشن بگشایند.

مترجم:  
منبع :
فارغ التحصیلان
+ نوشته شده توسط محمد الباجی در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390 و ساعت 19:53 |
+ نوشته شده توسط محمد الباجی در جمعه نوزدهم اسفند 1390 و ساعت 14:40 |

استیو جابز در سال ۲۰۰۵ در مراسم فارغ التحصیلی دانشجویان دانشگاه استنفورد شرکت کرد و یک سخنرانی مشهور در آنجا انجام داد. شاید بسیاری از شما قبلا این سخنرانی را دیده باشید اما در چنین روزی خواندن مجدد آن نکات زیادی را به ما یادآوری می کند و کسانی هم که تا به حال آن را ندیده اند می توانند از سخنان استیو جابز لذت ببرند.

من امروز خیلی خوشحالم كه در مراسم فارغ‌التحصیلی شما كه در یكی از بهترین دانشگاه‌های دنیا درس مي‌خوانید هستم. من هیچ وقت از دانشگاه فارغ‌التحصیل نشده‌ام. امروز مي‌خواهم داستان زندگی ام را برایتان بگویم. خیلی طولانی نیست و سه تا داستان است.


اولین داستان مربوط به ارتباط اتفاقات به ظاهر بی ربط زندگی است:
من بعد از شش ماه از شروع دانشگاه در كالج رید ترك تحصیل كردم ولی تا حدود یك سال و نیم بعد از ترك تحصیل به دانشگاه مي‌آمدم و مي‌رفتم و خب حالا مي‌خواهم برای شما بگویم كه من چرا ترك تحصیل كردم. زندگی و مبارزه‌ی من قبل از تولدم شروع شد. مادر بیولوژیكی من یك دانشجوی مجرد بود كه تصمیم گرفته بود مرا در لیست پرورشگاه قرار بدهد كه یك خانواده مرا به سرپرستی قبول كند. او شدیداً اعتقاد داشت كه مرا یك خانواده با تحصیلات دانشگاهی باید به فرزندی قبول كند و همه چیز را برای این كار آماده كرده بود.

یك وكیل و زنش قبول كرده بودند كه مرا بعد از تولدم ازمادرم تحویل بگیرند و همه چیز آماده بود تا اینكه بعد از تولد من این خانواده گفتند كه پسر نمی خواهند و دوست دارند كه دختر داشته باشند. این جوری شد كه پدر و مادر فعلی من نصف شب یك تلفن دریافت كردند كه آیا حاضرند مرا به فرزندی قبول كنند یا نه و آنان گفتند كه حتماً. مادر بیولوژیكی من بعداً فهمید كه مادر من هیچ وقت از دانشگاه فارغ‌التحصیل نشده و پدر من هیچ وقت دبیرستان را تمام نكرده است. مادر اصلی من حاضر نشد كه مدارك مربوط به فرزند خواندگی مرا امضا كند تا اینكه آن‌ها قول دادند كه مرا وقتی كه بزرگ شدم حتماً به دانشگاه بفرستند.

اینگونه شد كه هفده سال بعد من وارد كالج شدم و به خاطر این كه در آن موقع اطلاعاتم كم بود دانشگاهی را انتخاب كردم كه شهریه‌ی آن تقریباً معادل دانشگاه استنفورد بود و پس انداز عمر پدر و مادرم را به سرعت برای شهریه‌ی دانشگاه خرج مي‌كردم بعد از شش ماه متوجه شدم كه دانشگاه فایده‌ی چندانی برایم ندارد. هیچ ایده‌ای كه مي‌خواهم با زندگی چه كار كنم و دانشگاه چگونه مي‌خواهد به من كمك كند نداشتم و به جای این كه پس انداز عمر پدر و مادرم را خرج كنم ترك تحصیل كردم ولی ایمان داشتم كه همه چیز درست مي‌شود.

اولش كمی وحشت داشتم ولی الآن كه نگاه مي‌كنم مي‌بینم كه یكی از بهترین تصمیم‌های زندگی من بوده است. لحظه‌ای كه من ترك تحصیل كردم به جای این كه كلاس‌هایی را بروم كه به آن‌ها علاقه‌ای نداشتم شروع به كارهایی كردم كه واقعاً دوستشان داشتم. زندگی در آن دوره خیلی برای من آسان نبود. من اتاقی نداشتم و كف اتاق یكی از دوستانم مي‌خوابیدم. قوطی‌های خالی پپسی را به خاطر پنج سنت پس مي‌دادم كه با آن‌ها غذا بخرم.

بعضی وقت‌ها هفت مایل پیاده روی مي‌كردم كه یك غذای مجانی توی كلیسا بخورم. غذا‌هایشان را دوست داشتم. من به خاطر حس كنجكاوی و ابهام درونی‌ام در راهی افتادم كه تبدیل به یك تجربه‌ی گران بها شد. كالج رید آن موقع یكی از بهترین تعلیم‌های خطاطی را در كشور مي‌داد. تمام پوستر‌های دانشگاه با خط بسیار زیبا خطاطی مي‌شد و چون از برنامه‌ی عادی من ترك تحصیل كرده بودم، كلاس‌های خطاطی را برداشتم.

سبك آن‌ها خیلی جالب، زیبا، هنری و تاریخی بود و من خیلی از آن لذت مي‌بردم. امیدی نداشتم كه كلاس‌های خطاطی نقشی در زندگی حرفه‌ای آینده‌ی من داشته باشد ولی ده سال بعد از آن كلاس‌ها موقعی كه ما داشتیم اولین كامپیوتر مكینتاش را طراحی مي‌كردیم تمام مهارت‌های خطاطی من دوباره تو ذهن من برگشت و من آن‌ها را در طراحی گرافیكی مكینتاش استفاده كردم. مك اولین كامپیوتر با فونت‌های كامپیوتری هنری و قشنگ بود.

اگر من آن كلاس‌های خطاطی را آن موقع برنداشته بودم مك هیچ وقت فونت‌های هنری الآن را نداشت. هم چنین چون كه ویندوز طراحی مك را كپی كرد، احتمالاً هیچ كامپیوتری این فونت را نداشت. خب مي‌بینید آدم وقتی آینده را نگاه مي‌كند شاید تأثیر اتفاقات مشخص نباشد ولی وقتی گذشته را نگاه مي‌كند متوجه ارتباط این اتفاق‌ها مي‌شود. این یادتان نرود شما باید به یك چیز ایمان داشته باشید، به شجاعتتان، به سرنوشتتان، زندگی تان یا هر چیز دیگری. این چیزی است كه هیچ وقت مرا نا امید نكرده است و خیلی تغییرات در زندگی من ایجاد كرده است.

داستان دوم من در مورد دوست داشتن و شكست است:
من خرسند شدم كه چیزهایی را كه دوستشان داشتم خیلی زود پیدا كردم. من و همكارم «وز» شركت اپل را درگاراژ خانه‌ی پدر و مادرم وقتی كه من فقط بیست سال داشتم شروع كردیم ما خیلی سخت كار كردیم و در مدت ده سال اپل تبدیل شد به یك شركت دو بیلیون دلاری كه حدود چهارهزار نفر كارمند داشت.

ما جالب ترین مخلوق خودمان را به بازار عرضه كرده بودیم؛ مكینتاش. یك سال بعد از درآمدن مكینتاش وقتی كه من فقط سی ساله بودم هیأت مدیره‌ی اپل مرا از شركت اخراج كرد. چه جوری یك نفر مي‌تواند از شركتی كه خودش تأسیس مي‌كند اخراج شود؟ خیلی ساده. شركت رشد كرده بود و ما یك نفری را كه فكر مي‌كردیم توانایی خوبی برای اداره‌ی شركت داشته باشد استخدام كرده بودیم. همه چیز خیلی خوب پیش مي‌رفت تا این كه بعد از یكی دو سال در مورد استراتژی آینده‌ی شركت من با او اختلاف پیدا كردم و هیأت مدیره از او حمایت كرد و من رسماً اخراج شدم.

احساس مي‌كردم كه كل دستاورد زندگی ام را از دست داده‌ام. حدود چند ماهی نمی دانستم كه چه كار باید بكنم. من رسماً شكست خورده بودم و دیگر جایم در سیلیكان ولی نبود ولی یك احساسی در وجودم شروع به رشد كرد. احساسی كه من خیلی دوستش داشتم و اتفاقات اپل خیلی تغییرش نداده بودند. احساس شروع كردن از نو.

شاید من آن موقع متوجه نشدم اخراج از اپل یكی از بهترین اتفاقات زندگی من بود. سنگینی موفقیت با سبكی یك شروع تازه جایگزین شده بود و من كاملاً آزاد بودم. آن دوره از زندگی من پر از خلاقیت بود. در طول پنج سال بعد یك شركت به اسم نكست تأسیس كردم و یك شركت دیگر به اسم پیكسار و با یك زن خارق العاده آشنا شدم كه بعداً با او ازدواج كردم.

پیكسار اولین ابزار انیمیشن كامپیوتر دنیا را به اسم توی استوری به وجود آورد كه الآن موفقترین استودیوی تولید انیمیشن در دنیا ست. دریك سیر خارق العاده‌ی اتفاقات، شركت اپل نكست را خرید و این باعث شد من دوباره به اپل برگردم و تكنولوژی ابداع شده در نكست انقلابی در اپل ایجاد كرد. من با زنم لورن زندگی بسیار خوبی را شروع كردیم.

اگر من از اپل اخراج نمی شدم شاید هیچ كدام از این اتفاقات نمی افتاد. این اتفاق مثل داروی تلخی بود كه به یك مریض مي‌دهند ولی مریض واقعاً به آن احتیاج دارد. بعضی وقت‌ها زندگی مثل سنگ توی سر شما مي‌كوبد ولی شما ایمانتان را از دست ندهید. من مطمئن هستم تنها چیزی كه باعث شد من در زندگی ام همیشه در حركت باشم این بود كه من كاری را انجام مي‌دادم كه واقعاً دوستش داشتم.

داستان سوم من در مورد مرگ است:
هفده ساله بودم که در جایی خواندم اگر هر روز جوری زندگی كنید كه انگار آن روز آخرین روز زندگی تان باشد شاید یك روز این نظر به حقیقت تبدیل بشود. این جمله روی من تأثیر گذاشت و از آن موقع به مدت سی و سه سال هر روز وقتی كه توی آینه نگاه مي‌كنم از خودم مي‌پرسم اگر امروز آخرین روز زندگی من باشد آیا باز هم كارهایی را كه امروز باید انجام بدهم، انجام مي‌دهم یا نه.

هر موقع جواب این سؤال نه باشد من مي‌فهمم در زندگی ام به یك سری تغییرات احتیاج دارم. به خاطر دانستن این كه بالآخره یك روزی خواهم مرد برای من به یك ابزار مهم تبدیل شده بود كه كمك كرد خیلی از تصمیم‌های زندگی ام را بگیرم چون تمام توقعات بزرگ از زندگی، تمام غرور، تمام شرمندگی از شكست، در مقابل مرگ رنگی ندارند.

حدود یك سال پیش دكترها تشخیص دادند كه من سرطان دارم. ساعت هفت و سی دقیقه‌ی صبح بود كه مرا معاینه كردند و یك تومور توی لوزالمعده‌ی من تشخیص دادند. من حتی نمی دانستم كه لوزالمعده چی هست و كجای آدم قرار دارد ولی دكترها گفتند این نوع سرطان غیرقابل درمان است و من بیشتر از سه ماه زنده نمی مانم. دكتر به من توصیه كرد به خانه بروم و اوضاع را رو به راه كنم. منظورش این بود كه برای مردن آماده باشم و مثلاً چیزهایی كه در مورد ده سال بعد قرار بود به بچه‌هایم بگویم در مدت سه ماه به آن‌ها یادآوری بكنم.

این به این معنی بود كه برای خداحافظی حاضر باشم. من با آن تشخیص تمام روز دست و پنجه نرم كردم و سر شب روی من آزمایش اپتیك انجام دادند. آن‌ها یك آندوسكوپ را توی حلقم فرو كردند كه از معده‌ام مي‌گذشت و وارد لوزالمعده‌ام مي‌شد. همسرم گفت كه وقتی دكتر نمونه را زیر میكروسكوپ گذاشت بی اختیار شروع به گریه كردن كرد

چون كه او گفت كه آن یكی از كمیاب ترین نمونه‌های سرطان لوزالمعده است و قابل درمان است. مرگ یك واقعیت مفید و هوشمند زندگی است. هیچ كس دوست ندارد كه بمیرد حتی آن‌هایی كه مي‌خواهند بمیرند و به بهشت وارد شوند. ولی با این وجود مرگ واقعیت مشترك در زندگی همه‌ی ما ست.

شاید مرگ بهترین اختراع زندگی باشد چون مأمور ایجاد تغییر و تحول است. مرگ كهنه‌ها را از میان بر مي‌دارد و راه را برای تازه‌ها باز مي‌كند. یادتان باشد كه زمان شما محدود است، پس زمانتان را با زندگی كردن به جای زندگی بقیه هدر ندهید.

هیچ وقت توی دام غم و غصه نیافتید و هیچ وقت نگذارید كه هیاهوی بقیه صدای درونی شما را خاموش كند و از همه مهمتر این كه شجاعت این را داشته باشید كه از احساس قلبی تان و ایمانتان پیروی كنید.

موقعی كه من سن شما بودم یك مجله‌ی خیلی خواندنی به نام كاتالوگ كامل زمین منتشر مي‌شد كه یكی از پرطرفدارترین مجله‌های نسل ما بود این مجله مال دهه‌ی شصت بود كه موقعی كه هیچ خبری از كامپیوترهای ارزان قیمت نبود تمام این مجله با دستگاه تایپ و قیچی و دوربین پولوراید درست مي‌شد. شاید یك چیزی شبیه گوگل الآن ولی سی و پنج سال قبل از این كه گوگل وجود داشته باشد.

در وسط دهه‌ی هفتاد آن‌ها آخرین شماره از كاتالوگ كامل زمین را منتشر كردند. آن موقع من سن الآن شما بودم و روی جلد آخرین شماره‌ی شان یك عكس از صبح زود یك منطقه‌ی روستایی كوهستانی بود. از آن نوعی كه شما ممكن است برای پیاده روی كوهستانی خیلی دوست داشته باشید. زیر آن عكس نوشته بود:

stay hungry stay foolish

این پیغام خداحافظی آن‌ها بود وقتی كه آخرین شماره را منتشر مي‌كردند

stay hungry stay foolish

این آرزویی هست كه من همیشه در مورد خودم داشتم و الآن وقت فارغ‌التحصیلی شما آرزویی هست كه برای شما مي‌كنم.

+ نوشته شده توسط محمد الباجی در جمعه نوزدهم اسفند 1390 و ساعت 14:33 |

فیلم یک ذهن زیبا برای ریاضی خونها و ریاضیدانها جالب است چون در این فیلم زندگی نابغه عصر حاضر رو به چالش می کشد یعنی پروفسور جان نش که جایزه نوبل رو هم برده است.

خلاصه نقدی که پیتر براد شاو در مورد این فیلم نوشته و در روزنامه گاردین هم چاپ شده رو در زیر می تونید بخونید:

دیدگاه ذهن زیبا» نسبت به اسکیزوفرنی، ناخودآگاه بر نظریه disability استفان هاوکینگ، صحّه می‌گذارد: تا زمانی که نوعی نبوغ و برتری عقلی و ذهنی یا برتری روحی وجود داشته باشد، هیچ مشکلی وجود نخواهد داشت». فیلم، با آغاز خط مشی زندگی نش شروع می‌شود: مردی جوان خشن، بی‌ظرافت و ناشی اواخر دهه چهل در پرینستون؛ بیگانه‌ای روستایی از ویرجینیای غربی؛ مردی بدخلق، ترش‌رو و ساده، امّا مُصر در جستجو برای کشف چیزی عمیقاً بدیع و بکر، در حالی که همه اطرافیانش با او بسیار تفاوت دارند.

دستاورد مقاله نش در مورد نظریه بازی»، به طرز مؤثّری، ناقض نظریه منافع شخصی» آدام اسمیت شد. فیلم ران هاوارد، مشتاق به پافشاری و اصرار به این مسئله است که چگونه نظریه نش در فعّالیت‌ها و مناسبات دنیای واقعی، دلالت دارد.

با دعوت نش به عنوان کارمند تازه‌وارد پنتاگون برای رخنه در رمزهای سرّی روس‌ها توسّط پارچر، (مأمور مخفی‌ای که با او در مورد مدارک و اسنادی از توطئه‌ها و دسیسه‌های وحشتناکی که تنها به دست او کشف رمز خواهند شد، صحبت می‌کند)، ابرهای سیاه دیوانگی، شروع به خودنمایی می‌کنند و در نهایت، کار دکتر نش بیچاره، در میان تمسخر همکاران دانشگاهی‌اش، به تیمارستان و لباس مخصوص بیماران روانی و الکترود‌هایی که به شقیقه‌اش وصل شده‌اند، می‌انجامد... .

دیدگاه فیلم، چندان قطعی و مسلّم نیست. فروپاشی و از کار افتادگی ذهنی نش، استعاره و کنایه‌ای از پارانویای جنگ سرد نیست؛ چرا که هاوارد، فقط علاقه‌مند به روایت داستانی غیر سیاسی و اقتباسی درباره پیروزی و غلبه بر بیماری و ناتوانی است.

+ نوشته شده توسط محمد الباجی در سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 و ساعت 19:12 |

ژاکوب ژاکویی: " زندگی تنها به این درد می خورد كه انسان به دو كار مشغول شود. اول ریاضیات بخواند. دوم ریاضیات درس بدهد."

گاوس: "ریاضیات مادر علوم و حساب مادر ریاضیات است."

 انیشتین: "ما در فیزیک تا زمانی که اثبات های ریاضی هستند چیزی را آزمایش نخواهیم کرد!"

 پیر سیمون لاپلاس: "تمام آثار طبیعت نتایج ریاضی چند قانون تفسیر ناپذیرند."

 ژرژ کانتور: "جوهر ریاضی در آزادی آن نهفته است این علم فارغ از تمام سیاست های جهان به توسعه خود ادامه می دهد و برخلاف سایر موارد توسعه با اقبال جهانی مواجه شده است."


آلبرت انیشتین: "نگران مشکلاتی که در ریاضی دارید نباشید. به شما اطمینان می‌دهم که مشکلات من در این زمینه عظیم‌تر است."

 افلاطون: "خداوند در کار ریاضی است."

 گالیله: "قوانین طبیعت به زبان ریاضیات نوشته شده است."

 لایبنیتز: "راه حل خوب است به شرطی که از همان آغاز بتوان پیشبینی کرد که با به دنبال کردن آن میتوان به هدف رسید."

 آلبرت انیشتین: "از وقتی که ریاضی‌دانان از سر و کول «نظریه نسبیت» بالارفته‌اند، دیگر خودم هم از آن سر در نمی‌آورم!"

 آلبرت انیشتین: "در دنیا خط مستقیم وجود ندارد و تمام خطوط بدون استثنا منحنی و دایره وار است و اگر این خط کوچکی که در نظر ما مستقیم جلوه میکند در فضا امتداد یابد خواهیم دید که منحنی است"

خیام: "جبرها حقایق هندسی هستند كه اثبات می شوند."

 افلاطون: "خداوند همیشه با قواعد هندسی تدبیر می كند."

 اقلیدس: "در هندسه راه شاهانه وجود ندارد."

 هیلبرت: "یك نظریه ی ریاضی را نمی توان كامل شمرد تا این كه شما آن را به اندازه ای واضح سازید به طوری كه بتوانید آن را برای اولین فردی كه در خیابان با وی برخورد می كنید، توضیح دهید."

 گالیله: "در ریاضیات آنچه مهم است، فكر كردن است! ریاضیات الفبایی است كه خداوند جهان را بر مبنای آن خلق كرد."

ژاكوب ژاكوبی: "ذات حق همیشه به كار حساب مشغول است."

افلاطون: "ریاضیات روح را صفا می بخشد و ذهن را برای درك حقیقت آماده می كند."

غفلت از ریاضیات به تمام علوم و دانشها لطمه می زند.

 داوینچی: "هیچ دانشی را نمی توان واقعی دانست مگر اینكه به صورت ریاضی نوشته شود."

منبع: www.msbook.ir

+ نوشته شده توسط محمد الباجی در سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 و ساعت 12:47 |
این هم سوالات ارشد ریاضی دیروز

نظرتون در مورد سوالات چیه؟کلا آزمون چطور بود؟

دانلود از اینجا

 

+ نوشته شده توسط محمد الباجی در شنبه بیست و نهم بهمن 1390 و ساعت 20:16 |


Powered By
BLOGFA.COM